تبليغاتX
به کلبه مصطفی خوش آمدید
به کلبه مصطفی خوش آمدید



خدمت کلیه دوستان سلام

این وبلاگ بدون هیچ توضیحی برای همیشه بسته شد

خدا نگهدارهمه شما

 

شنبه 29 فروردین1388 توسط مصطفی |

مي پرستم سكوتِ رويا را
با تو بودن، تمام شبها را

بوسه چين كردن از لبت يك شب
غنچه هاي هميشه زيبا را

خيره ماندن درون چشمانت
دلبري اين چنين فريبا را



با زباني بريده فهماندن
اين جنون اين چنين تمنا را



مي نخوردن، ولي نفهميدن
حال و روز تباه دنيا را

 


با نگاهي به خنده بخشيدن
احتمال از شكست فردا را



آن نگاهي كه بسته حالاتش
اينچنين اين زبان گويا را



آن شكوهي كه سُخره مي گيرد
در خودش آسمان و دريا را



مبتلا بودني چنين سنگين
پس زدن آن چنان مداوا را



شعله هايي نشسته بر دوشت
اين همه جلوه از اهورا را



من به هر شكلِ گفتني، گفتم
عاشقم، آن دو چشم گيرا را

جمعه 28 فروردین1388 توسط مصطفی |

تقدیم به دوستی که........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بیا ای دوست، ای آشنا


بیا شاخهء دستان‌ام بگیر


و از آب‌های نیلی بگذر،


از شن‌زارهای تپه‌گون سرازیر شو،


از ماسه‌زارهای کنارهء دریا به‌سوی مهر، در خاور بشتاب.


بیا تا سایهء بلندت بر دریا


جزیرهء مواجی هویدا کند برای ماهی‌ها.



بیا که اشک‌های تو در این اقیانوس سکوت


مروارید شده تا عقد ثریای دیگری پدیدار شود.



بیا که زخم سکوت تو از تنهایی‌ت ژرف‌تر است.


بیا که در تاریکی شب، دیوارها به‌دور گریزند.


طبلی در سینهء جنگل به تپش افتاده.


در سیاهی شب، انفجار نارنجک خورشید


ظلمات عمق را آذرخشانه ترک اندازد.


برکهء پیچان از میان درختان، اینه به افلاک اندازد


تا راز را به فلک با رمز رساند.


ای آفتاب، پیکر این دوست را التیام بده.


او را دوباره به پرواز در آر.


ای ستاره‌گان، با نظم فلکی‌تان


چون آتش‌گردان کیهانی


شب‌های او را سپید گردانید.

چهارشنبه 26 فروردین1388 توسط مصطفی |

خدایا تنهایم نگذار

خدایا:

شنیده ام اگر هنگام دعا دلم بشکند دعایم را مستجاب می کنی،دلم شکست خدایا...پس کو استجابت

دعاهایم؟خدایا،شنیده ام اگر هنگام دعا دیگری را دعا کنم،به لطف دعایم در حق دیگران،دعایم را مستجاب

می کنی.

دعا کردم خدای مهربان من،هم برای آن کودک تهی دست،با چشمهایی سرشار، که دیروز شاخه گلی ازاو

خریدم،و هم برای آن پیرمردی که از تنهایی و درد می گریست.دعا کردم خدای بخشنده من،برای هر که از

فاصله ها،داغ دار است،برای هرکه زخم خورده این زمانه است دعا کردم،امشب حتی برای رزهای پژمرده

در بهار باغچه حیاط هم دعا کردم،تو دعاهایم را شنیدی...خدایا اشک هایم را دیدی؟


از آغاز عشقمان،ما را به صبر در برابر فاصله ها،عادت دادی،و دیدی که چقدر زود این فاصله ها را پشت

سر گذاشتیم.لذت لحظه های با هم بودنمان را یادت هست؟به یاد داری بوسه هایمان را که از سر دلتنگی

هایمان در فاصله دقایقی بیش نبود؟ یادش به خیر.ما به اوج می رسیدیم از عشق و احساس،و تو چه زیبا ما

را نظاره می کردی.


آن زمان هم،به تو شکایت می کردم از دشمنی ها،از بغض هایی که بنده هایت در سینه ام می فشردند،از

کینه ها و تنگ نظری هایشان به عشقمان.و تو فقط سکوت می کردی،.


چه لحظه هایی...خدایا دلم تنگ شده،صبرم لبریز شده از چشمهایم،.خدایا،هر چقدر گریه می کنم،خالی از

بغض نمی شوم.حرف می زنم،می گویند دیوانه ام،می گویند صبور باش،محکم باش،می گذرد.

می گذرد؟خدایا،می گذرد؟به قیمت شکستن های من؟ پس چقدر دیر و گران می گذرد!!!


خسته می شوم از شب،کسی نیست که همدردم باشد و صادقانه به من گوش دهد،گاهی اعتماد می کنم به این

دنیای مجازی بی رحم،که نقاب های رنگارنگ به انسانها می فروشد و چقدر هم خریدار دارد!!!اما باز به تو

بر می گردم،در دنیای تو دیگر،سخت کسی کسی را می فهمد، تو تنها پناه منی که غم هایم را می فهمی، پس

به تو پناه می آورم،و گاهی با عشق،قلم و تو،به تن این کاغذ بی جان.


خدایا،تمام کن این فاصله ها را...می ترسم از آنچه که در من باقی می گذارد.دعا می کنم...دل تنگم،طاقت

گذراز این لحظه ها را ندارم،به دیدارش تشنه ام،می میرم...به من گوش کن و رهایمان کن ازین همه

دوری،بگذار لذت با هم بودن را،دوباره حس کنیم،بگذار کنارش باشم...بگذار عاشقانه با طلوع

خورشید،چشمهایم را،رو به چشمهایش باز کنم و باز هم،تو را ببینم که در نگاه عاشقانه اش،به من می

گویی:دوستت دارم

جمعه 21 فروردین1388 توسط مصطفی |

 

خدمت تمامی دوستان عزیز وارجمند سلام

 

 باید خدمتتون عرض کنم این کلبه به لطف خدا وباکمک دوستان خوبم

 زرتشت وسایرا

 که در حل مشکل پیش آمده زحمت زیادی کشیدند هم چنان به فعالیت

 خود ادامه میدهد، باشد که شما دوستان با نظرات خود در پیشبرد

اهدافم یاریم نمایید 

 

شنبه 15 فروردین1388 توسط مصطفی |

تقدیم به سعید عزیز کادوی تولد

 

بچه ي خوب و نازنين تولدت مبارک

 

فرشته ي روي زمين تولدت مبارک

 

شمع ها رو فوت کن کوچولو الهي زنده باشي

 

تو بازي هاي زندگي همش برنده باشي

 

چهارشنبه 12 فروردین1388 توسط مصطفی |

تقدیم به دوست عزیزم محمد رضا

 

آدم های رنگی


رنگ های آدم ها


و زمین که کو دکیهایش را


در آسمان تنها گذاشت


تنها یک رنگ


تنهایی مرا به تو پیوند می زند


و من در یک رنگی خود شک دارم


حالا چگونه باور کنم


"آسمان همه جا همین رنگ است"؟


وتو


که دررنگ آدم ها رنگ باخته ای


رنگ من


قصه ای دراز است


از راز های زرد


زردهای سرخ


که رنگ هیچ نیست و


سیاه


بخت تمام کسانی که


فقط یک رنگ دارند


از اینجا تا آسمان راهی نمی رود به تو


شاید هنوز دستهایم را نشنیده ای


من راز تمام رنگ ها را نمیدانم


تو رنگین ترازرازی


میان من و خدا

شنبه 8 فروردین1388 توسط مصطفی |

 

خانه خاموش است و حتی



یک نفر در خانه ام نیست



یک نفر همراز و حتی



یک نفر همساز من نیست



کنج این دفتر چه ی نت



یک نفر همساز ما نیست



هر کسی در سبک و سازی


 

میکند آوا نوازی...



کنج اين نت های در هم



يک نفر را نی نوا نيست



یک نفر از نسل عشق و



يک نفر از جنس ما نیست...

چهارشنبه 5 فروردین1388 توسط مصطفی |

 

پس بیقرار بهار بوده ای


نوروز جاودانی ات خجسته باد


چه سبز کوچیدی


تقویم های بی باران را


دیگر تو را از لبان سکوت خواهم شنید


ای زبان مشترک در کام


ای صمیمی ترین عبور


گاهی که می شد ساعت را با تو میزان کرد


چه درد دل هایی که میشد با تو ته بندی کرد


چه دیروز که از خلق بریدی


چه امروز که از مخلوق هم


حالا برای سرک های دلواپسی هایم کدامین بهانه را بتراشم ؟


...


آه... که چه غریبانه باید سرود _


تنهایی بی امانت را

چهارشنبه 5 فروردین1388 توسط مصطفی |

اولین پست سال نوتقدیم به همه دوستان خوبم

 

 

درخت کوچک من عاشق بهاران باش

 

رفیق چشمه و همدرد جویباران باش

 

شعاع سایه تو را گرچه بس بود کوتاه

 

به سر فرازی خورشید کوهساران باش

 

ز واژه های خود این برگهای زنده و سبز

 

قصیده ای به بلندای روزگاران باش

یکشنبه 2 فروردین1388 توسط مصطفی |

تولدعیدشمامبارک

یک دسته گل سرخ ازباغ های بهشتی در این سال وفصل نو تقدیم

 

شما دوستان عزیز که در این مدت هرچندکوتاه ولی پربار من را تحمل

 

 کردید وبا نظرات زیبا وسازنده رونق بخش وبم بودیداز شما

 

 کمال تشکر وسپاسگزاری رو دارم

 

هرروزتان نوروز

 

نوروزتان پیروز

 

وعید باستانی مبارک

 

کوچک ومخلص همه شما ارجمندان

مصطفی

 

چهارشنبه 28 اسفند1387 توسط مصطفی |

به یاداو

 

کسی غیر از تو نمونده

 

اگه حتی دیگه نیستی

 

همه جا بوی توجاری

 

 خودت اما دیگه نیستی

 

نیستی اما مونده اسمت توی غربت شبونه

 

میون رنگین کمون خاطرات عاشقونه

 

آخرین ستاره بودی توشب دلواپسی ها

 

خواستنت پناه من بودتوغروب بی کسی ها

 

لحظه هر لحظه پس از توشب وگریه درکمینه

 

تودیگه برنمی گردی آخرقصه همینه

 

می شکنم بی تو ونیستی

 

به سراغم نمی یایی که ببینی

 

بی تو میمیرم ونیستی

 

توکجایی،توکجایی،که ببینی

 

شنبه 24 اسفند1387 توسط مصطفی |

کیست مادر عاشق بی ادعا

 

 

آبروی اهل ایمان خاک پای مادراست

 

هرچه دارند این جماعت از دعای مادر است

 

آن بهشتی راکه قرآن میکند توصیف آن

 

صاحب قرآن بگفتا زیر پای مادر است

پنجشنبه 22 اسفند1387 توسط مصطفی |

دگر قصه از من نخواهی شنید

پنجشنبه 22 اسفند1387 توسط مصطفی |

به او

به چه می مانی تو؟

 

به که می مانی تو؟

 

ای زراه آمده،ای دخترمهتاب بهار!

 

ای پری زاده،که ازکشورنورآمده ای

 

همه تن ،جانی تو

 

به که می مانی تو؟

 

تو مگر غنچه گلزاربهشت آیینی؟

 

نه یکی غنچه،که خودباغ گل نسرینی!

 

تو بدین لطف پیام آورفروردینی!

 

همه تن ،جانی تو

 

به که می مانی تو؟

 

ای گل اندام!ندانم که بدین قامت ناز

 

به چه می مانی تو؟

 

به یکی مروارید

 

که زندخنده زجام صدف دریایی؟

 

به گل نسرین در آینه روشن ماه؟

 

به مي سرخ كه تابنده بوددردل جام؟

 

يا به يك باغ شكوفه به شبي رويايي؟

 

به يكي قوس قزح درپي منشوربلند

 

به خراميدن قويي سرمست

 

دردل چشمه نور؟

 

يا به خوشرنگي دلخواه گل صحرايي؟

 

يا به روشنگري ماه به شب هاي بهار

 

با چنان زيبايي

 

به چه مي ماني تو؟

 

به گل زنبق در جام بلورينه صبح

 

يا به يك چشمه روشن كه شبي در مهتاب

 

مي درخشدزچراغ فلك مينايي؟

 

همه تن جاني تو

 

به چه مي ماني تو؟

 

به كه مي ماني تو

 

به چه مي مانددندان ولبت وقت سخن؟

 

به تگرگي كه فروريخته برساغرگل

 

به ستاره كه نشسته است به ياقوت شفق؟

 

يا به يك رشته الماس درشت

 

كه نشانندنگين واربه جامي زعقيق

 

يا به ياقوت مذاب؟

 

يا به گل قطره باران بلور؟

 

كه چكيده است به گلهاي چمن در مهتاب؟

 

به چه مي ماندچشمان تو هنگام نگاه؟

 

به يكي جلگه پهناورداغ؟

 

به شب چشمه كه افتاده درآن عكس چراغ؟

 

به يكي بركه كه پيداست در آن بيشه سبز؟

 

يا به زيبايي صدآينه در منظرباغ؟

 

به چه مي ماندگيسوي تو بر شانه تو؟

 

به شب تارفروريخته بر چهره صبح؟

 

به يكي دسته گل ابريشم؟

 

كه پريشان شده بر قطعه اي از عاج وبلور؟

 

به فرو ريختن شاخه لرزذه بيد؟

 

بر سرچشمه نور؟

 

يا به ابر سيهي خفته به درياچه دور؟

 

اي همه لطف و طراوت به چه كس مانندي؟

 

تو چناني كه كسي همسر وهمتاي تونيست؟

 

مهرتاباني تو

 

عطربستاني تو

 

خود زآيينه بپرس

 

تا كه گويد همه تن جاني تو

 

تا بداني گل الماس درخشاني تو

 

راز اندام تورا آينه ميداند وبس

 

گل من!آينه داند به كه مي ماني تو! 

 

سه شنبه 20 اسفند1387 توسط مصطفی |

دوست

تقدیم به دوستان گلم  محمدرضا ،زرتشت،سایرا ،مصطفی ،آسمان،سودابه ،مجتبی،مریم،داداش سعیدو...که اگر اسمشون روننوشتم به بزرگی منششون ببخشند

ای همنشین ،ای هم زبان ،ای وصله تن

 

ای یادگار روزهای خوب وشیرین

 

مژگان ماچون برگ کاج زیر باران

 

ازاشک هاگوهرنشان است

 

درپرده چشم چون ابرخاموش اشکی نهان است

 

ای هم زبان ،ای وصله تن

 

ما آمدیم ازدشت ها،ازآسمان ها

 

براوج دریاها پریدیم

 

تاعاقبت اینجا رسیدیم

 

بامن بمان شایدپس از این یکدیگر را هرگز ندیدیم

 

یک لحظه رخصت ده سرم را

 

برشانه ات بگذارم ای دوست

 

تا بشنوی بانگ غریب، های هایم

 

من با توام،یا نه؟...نمی دانم کجایم!

 

من دانم وتو

 

رنجی که درراه محبت ها کشیدم

 

تو دانی ومن

 

عمری که در صحرای محنت ها دویدم

 

ای جان بیا باهم بگرییم

 

شاید که دیگر

 

از باغ های مهربانی گل نچیدیم

 

ای جان بیا با هم بگرییم

 

شاید پس از این یکدیگر را

 

هرگز ندیدیم

 

این انجمادبغض را درسینه بشکن

 

از شرم بگذر

 

سر را بنه برشانه ام چون سوگواران

 

چشمان غمگین را چنان ابر بهاران

 

بارنده کن بر چهره ام اشکی بباران

 

آری بیا با هم بگرییم

 

بر یاد یاران و دیاران

 

ای همسخن،ای همنفس، ای دوست،ای یار!

 

 

 

 

 

یکشنبه 18 اسفند1387 توسط مصطفی |

مجموعه جملات و نوشته های زیبا

♥تمام محبتت را به پاي دوستت بريز اما نه تمام اعتمادت را ...

 

♥رنگين کمان پاداش کسي است که تا آخرين قطره زير باران مي ماند

 

♥ديگه يار نمي خوام وقتي که مي بيني عشق دوروغه


ادامه مطلب

پنجشنبه 15 اسفند1387 توسط مصطفی |

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم

 

که گویا قبل از هر فریادی لازم است

 

من تمام هستی ام رادرنبردباسرنوشت

 

درتهاجم بازمان آتش زدم ،کشتم

 

من بهار عشق رادیدم ولی باور نکردم

 

یک کلام درجزوه هایم هیچ ننوشتم

 

من زمقصدهاپی مقصودهای پوچ افتادم

 

تاتمام خوبها رفتندوخوبی مانددریادم

 

من به عشق منتظر بودن

 

همه صبر وقرارم رفت

 

بهارم رفت

 

عشقم مُرد

 

یارم رفت 

پنجشنبه 15 اسفند1387 توسط مصطفی |

سفر

توای تنهای معصومم چه دردآورسفرکردی

 

چنان در خودفرومردی که من دیدم خودت دردی

 

درآن سوی پل پیوند،تویی باخنجری در مشت

 

دراین سومانده پادرگل ،منم باخنجری درپشت

 

توای بادشمن من دوست صداقت راسپرکردی

 

چه آسان گم شدی  درخود چه دردآورسفرکردی

 

خدااین راه گم کرده که ازشیطان تهی تربود

 

توراخواندوتوهم رفتی که حرفش حرف آخربود

 

خدای توفقط ای یار،به تودیوانگی آموخت

 

همه دورازتوپوسیدندمرادرخویشتن میسوخت

 

توساده دل ندانستی خدای تودروغین بود

 

تن خاکی ودرمانده خدای توفقط این بود

 

توای بادشمن من دوست صداقت راسپرکردی

 

چه آسان گم شدی  درخود چه دردآورسفرکردی

 

چنین زخمی که من خوردم نه ازبیگانه ازخویش است

 

هراسم نیست ازمردن ولی انگاردرخواب بود

 

فقط تصویری ازتوبودتورانشناختم افسوس

 

کسی هرگز به فکرمانبودونیست ای هم درد

 

برای مرگ این قصه کسی گریه نخواهد

دوشنبه 12 اسفند1387 توسط مصطفی |

یاداو

چوبستی دربه روی من به کوی صبر،روکردم

 

چودرمانم نبخشیدی به درد خویش خوکردم

 

چرارودرتوآرم من که خودراگم کنم درتو؟

 

به خودبازآمدم نقش تودرخودجستجوکردم

 

خیانت ساده دل تربودوباماازتو یک روتر

 

من اینها هردوبه آیینه دل روبه روکردم

 

فشردم باهمه مستی به دل سنگ صبوری را

 

زحال گریه پنهان حکایت باسبوکردم

 

فرودآای عزیز دل که من ازنقش غیرتو

 

سرای دیده بااشک ندامت شستشو کردم

 

صفایی بوددیشب باخیانت خلوت مارا

 

ولی من باز پنهانی توراهم آرزوکردم

 

ملول از ناله بلبل مباش ای باغبان رفتم

 

حلالم کن اگروقتی گلی درغنچه بو کردم

 

 توبااغیارپیش چشم من می درسبو کردی

 

من از بیم شماتت گریه پنهان درگلوکردم

 

حراج عشق وتاراج جوانی ،وحشت پیری

 

در این هنگامه من کاری که کردم یاد او کردم

 

 

یکشنبه 11 اسفند1387 توسط مصطفی |



سلام دوستان
ازاینکه برای لحظاتی این کلبه را انتخاب کردید سپاسگزارم
اوقات خوشی را برای شما آرزومندم


بانک ملت
xs.to
google
ياس سفيد
گالری عکس و اخبار فوتبال
رصان
سامان---سوت (هكري از كرمان
مركز دانلود رايگان كتاب
http://moji47.blogfa.com
عاشقانه ترین عاشقان ها
مزدکیان
عطر خیال
www.tanagholat.mihanblog.com
www.miniatur.blogfa.com
هر جور عکس .اس ام اس.بازی و ترفند
بهترین کلپیهای موبایل
ماليموس كلبهايست سرشارازمحبت وجوانمردي متعلق به زرتشت بزرگوار
www.zeytounesorkh.blogfa.coM
موفقیت
*چشمک*
از ماست که بر ماست
دنیای جوک مصطفي عزيز
ترنم زمزمه های تنهایی سايراي مهربان
خـــــبــــــــــر و عـــــکــــــــــس
پول میخوای بیا تو
دوست داشتن
دنيادرآينده نام پناهگاهيست ازديدگاه يك صاحب دل اهل قلم ودل
تنهایی با دنیای سحر،نام كلبه ايست كه ميزبانش بدون هيچ چشمداشتي منتظر شماست
خلوت شبانه محلي است براي گذران تنهاييها
داداشي سعيدمازندراني گل
فرزاد ناميست كه هرچه بخواهيد مي يابيد
كاوه ؛واژگوني باخيال برهنه
روزنه جغرافيا وبي است ازعليرضا خياطي
باهمديگه كلبه ايست كه طراوت آن دل نواز است
به نام او كه هر چه داري از اوست
دلنوشته هاي مريم
بارون همدم تنهايي ها
حسام دوست تازه شما
دیدگاه ناب دکتر شریعتی تلاشي از نغمه عزيز
فرهنگ لغات كرمان
به نام او
كاوش در گيتي
عکس عاشقانه

RSS 2.0